«به نام خداوند نيكي دهش»
مثل یادگاری
چه نافرجام است و غريبانه جانگداز و مظلومانه و چه كسي مسؤل پذير تر از تو براي رحم كردن؟ چه كسي مهربانتر از تو براي امان دادن؟ چه كسي تواناتر از تو براي براوردن دل خواسته ها؟ خدايا... مي خواهم از دستان رحيم و كريمت مي خواهم" ... اكنون كه در بستر بيماري افتاده ام، براي ديدار به عيادتم بيا ديگر... چشمان داغ من فقط با نور روي تو شفا مي يابد اي دور... ************************ یادگاری: چنان دردی بر جانم اوفتاده بود که از استانه توان تحملم خارج راه که می رفتم چون قاصدکی بی وزن نه خودم را و نه زمین زیر پایم را حس نمی کردم شاید مرده بودم! کاش زنده نمی شدم! آه ای کاش جز اندكي آرامش از احساس وجود اختيار مشهودي كه از درونم مي توانست به همگان تجلي يابد؛ بگو به من پس چه شد كه دمي خنكاي نسيم صبحگاهي ناگاه به هرم تمام نشدني آفتاب تابستاني كوير گرويد! ؟ آه ای یقین گمشده، ای ماهی گریز در برکه های آینه لغزیده تو به تو! من آبگیر صافیم، اینک! به سحر عشق از برکه های آینه راهی به من بجو! چيزي از خود ندارم؛ براي هر آنچه زمينيان از من احساس مي كنند تو را سپاس... و برای هر آنچه آسمانیان از من انتظار دارند تو را نیاز... مگر مشتاق تبعيد به ناكجا آباد ايد؟ مرا كه ديديد به ياد قرمزي نشان ممنوعه رهايم كنيد و درهم تنیدن گره كورى را بيش از اين تحميلش نكنيد. مگر مشتاق تبعيد به ناكجا آباد ايد؟ مرا كه ديديد به ياد قرمزي نشان ممنوعه رهايم كنيد و درهم تنیدن گره كورى را بيش از اين تحميلش نكنيد. افسار مي بندمت وچنان نهيبت مي زنم كه حتي هوس فكركردن به مهملاتي چون دوست داشتن از سرت برود به كارت ميكشم چون بردگان حلقه به گوش كار كار كار... آنقدر كه معناي واقعي زندگي و خوشبختي را نشانت دهم و ثابت كنم دوستت دارم كمكم كن تا خودت ساقيم شوي و از چشمه كوثر بنوشانيم. حرفي براي گفتن نيست با اين همه بزرگي تو و كوچكي من با اين همه نالايقي من و رنج هاي تو با دل سخت تو و كبيرترين گناه اينده من با... گوشي براي شنيدن نيست تنها با حالي خراب دعا مي كنم روزي مرا ببخشي همه داشته ها و نداشته هايم را وفردايم را به تو مي سپارم... همه داشته ها و نداشته هايم را و فردايم را به تو مي سپارم... حیران و سرگردان دلت تا ابد باد منظومه دل بر مدار روشن تو حیران و سرگردان دلت تا ابد باد منظومه دل بر مدار روشن تو همه روشنند و پرنور و من خاموشم و در انديشه خورشيد آن هنگام كه طلوع كني همه خاموش مي شوند و بي نور و من در مركز نور طلوع كن اي عالمتاب دل براي لحظه اي ديدار هم، يك عمر خاموشي را سر مي كنم… همه روشنند و پرنور و من خاموشم و در انديشه خورشيد آن هنگام كه طلوع كني همه خاموش مي شوند و بي نور و من در مركز نور طلوع كن اي عالمتاب دل براي لحظه اي ديدار هم، يك عمر خاموشي را سر مي كنم… خدایا عاشقم کن؛ عاشقی که از صفا و زلالی کودکانه لبریز باشد. تا خودم باشم. خدایا عاشقم کن؛ عاشقی مشتاق خوب بی انتها- دلتنگ یک لحظه دوری. تا روان و آرام باشم. خدایا عاشقم کن؛ عاشقی که قادر شود بدی ها را از خود بزداید و خوب شود. تا تعالی یابم. خدایا عاشقم کن؛ عاشقی که از صفا و زلالی کودکانه لبریز باشد. تا خودم باشم. خدایا عاشقم کن؛ عاشقی مشتاق خوب بی انتها- دلتنگ یک لحظه دوری. تا روان و آرام باشم. خدایا عاشقم کن؛ عاشقی که قادر شود بدی ها را از خود بزداید و خوب شود. تا تعالی یابم. فقط جاي سبز و پر شور تو اينجا بي نهايت خاليست! پ.ن: محوطه دانشگاه-جشن فارغ التحصيلي دلم برای شنیدن تبریک از زبان تو تنگ و بی تاب... فقط جاي سبز و پر شور تو اينجا بي نهايت خاليست! پ.ن: محوطه دانشگاه-جشن فارغ التحصيلي دلم برای شنیدن تبریک از زبان تو تنگ و بی تاب...
