«به نام خداوند نيكي دهش»
مثل یادگاری
"به احساسم اعتماد دارم؛ احساسم هیچ گاه به من دروغ نمی گوید؛ لحظه ی دیدار نزدیک است..." دلهره، انتظار، اشتیاق، آدم آدم آدم... نمی یابم|
حقیقت مهم نیست. واقعیت اینست که من یک احمقم! احمقی که دیگر به هیچ چیز این دنیا اعتماد ندارد. من احمق بی بی انار "به احساسم اعتماد دارم؛ احساسم هیچ گاه به من دروغ نمی گوید؛ لحظه ی دیدار نزدیک است..." دلهره، انتظار، اشتیاق، آدم آدم آدم... نمی یابم| حقیقت مهم نیست. واقعیت اینست که من یک احمقم! احمقی که دیگر به هیچ چیز این دنیا اعتماد ندارد. مرا ببخش ای مهربان که مرا برای عاشقی های بی همتایت برگزیدی و کوچکیم درد و هجران را بریت رقم زد مرا ببخش ای بی قرار که نزدیکی حضورت را به گرمی آفتاب احساس می کنم و باز کوچکیم سوی گره خوردن نگاه بی کرانت را نمی یابد مرا ببخش ای قلب تپنده ی زمین که هیچ گاه قادر نبودم تپش های زندگی بخشت را پاسخ گوییم تا به وسعت تو رسیدن به عمر دنیا هم کفاف ندهد دوست خواهم داشت تو را ای دوست داشتنت تنها افت خار زندگی من مرا ببخش ای مهربان که مرا برای عاشقی های بی همتایت برگزیدی و کوچکیم درد و هجران را بریت رقم زد مرا ببخش ای بی قرار که نزدیکی حضورت را به گرمی آفتاب احساس می کنم و باز کوچکیم سوی گره خوردن نگاه بی کرانت را نمی یابد مرا ببخش ای قلب تپنده ی زمین که هیچ گاه قادر نبودم تپش های زندگی بخشت را پاسخ گوییم تا به وسعت تو رسیدن به عمر دنیا هم کفاف ندهد دوست خواهم داشت تو را ای دوست داشتنت تنها افتخار زندگی من در این همه لحظاتی که رو به سوی نیاز بودنت اوج می گیرد چه دور یافته ام تو را، ای روشن ترین نقطه ی روی زمین آن چنان دور که دست نایافتنی در این مسیر چه بسیار مردمانی را دیدم که چه آسان و شاد همسفر شدند و ماندند ای تنها ستاره ی آسمان روز و شب من چه دوری و دست نایافتنی دانه دانه- دانه های رنگی تسبیح نذر شفای عاشقی دل نالایقم. در این همه لحظاتی که رو به سوی نیاز بودنت اوج می گیرد، چه دور یافته ام تو را، ای روشن ترین نقطه ی روی زمین آن چنان دور که دست نایافتنی در این مسیر چه بسیار مردمانی را دیدم که چه آسان و شاد همسفر شدند و ماندند ای تنها ستاره ی آسمان روز و شب من چه دوری و دست نایافتنی دانه دانه- دانه های رنگی تسبیح نذر شفای عاشقی دل نالایقم. سکوت و بی خبری بی تا بم می کند. خواندنت ارام و دلتنگ اما کمی بعد از این همه زنجیر که اسیرم کرده و از ناتوانی خود نیمه جان می شوم و از شکایت هایت می میرم. قلبم را در گرمای آفتاب صبحگاهی می گذارم و روحم را در تلاطم بادهای بهاری منتظر خواهم ماند تا از حیرانی ها، بهت ها، رنج ها، دریغ و دردها ،.. رها شود آنگاه چنان تنگ تو را در آغوش خواهم فشرد و در پناهت چنان بی امان خواهم گریست که بی فروغ ترین امید را از زنده ماندنم بگیرم چرا که دیگر به زندگیم اجازه نخواهم داد -حتی لحظه ای- جدایی بین من و تو را در خود نهان کند. قلبم را در گرمای آفتاب صبحگاهی می گذارم و روحم را در تلاطم بادهای بهاری منتظر خواهم ماند تا از حیرانی ها، بهت ها، رنج ها، دریغ و دردها ،.. رها شود آنگاه چنان تنگ تو را در آغوش خواهم فشرد و در پناهت چنان بی امان خواهم گریست که بی فروغ ترین امید را از زنده ماندنم بگیرم چرا که دیگر به زندگیم اجازه نخواهم داد -حتی لحظه ای- جدایی بین من و تو را در خود نهان کند. حیف باران بدون عطر یار حیف جلوه ی بهار حیف لحظه های خیس گل در سکوت حیف بلبل خموش در رکود حیف از این همه طراوت بهار بی حضور خرمت حیف گریه های نرم بی پناه شانه ی محبتت حیف زندگی بدون عشق حیف عشق زیر چکمه های شک حیف شک بدون راه حیف راه بدون هم نگاه حیف من بدون تو حیف من بدون تو ... حیف من بدون عشق حیف تو بدون من حیف ما بدون هم حیف باران بدون عطر یار حیف جلوه ی بهار حیف لحظه های خیس گل در سکوت حیف بلبل خموش در رکود حیف از این همه طراوت بهار بی حضور خرمت حیف گریه های نرم بی پناه شانه ی محبتت حیف زندگی بدون عشق حیف عشق زیر چکمه های شک حیف شک بدون راه حیف راه بدون هم نگاه حیف من بدون تو حیف من بدون تو ... حیف من بدون عشق حیف تو بدون من حیف ما بدون هم
